غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
549
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قاطنان اطراف امصار بوقوع پيوندد نصفت شاملش مظلومان باديهء نامرادى را از تاب آفتاب حوادث نجات داده بظلال فراغت و آسايش رساند و مرحمت كاملش مغمومان زاويهء بيدادى را از خار آزارسپهر جفاكار خلاص ساخته برياض نزاهت آثار معدلت فايز گرداند ابر نيسانى را از ايثار دست دررنثارش عرق خجالت بر جبين آيد و كان بدخشانى را از بخشش كف گوهر بخشش خون دل از دامن بگشايد نظم خجسته راى او بر خلق راه فتنه بربندد * مبارك روى او در ملك راه خير بنمايد سعادت چشم بگشايد كه تا رويش كجا بيند * زمانه گوش وادارد كه تارايش چه فرمايد و بعد از استشاره و استخاره خلعت اين منصب جليلة المراتب بر قامت قابليت اشراف افراد انسانى ميرزا شاه حسين اصفهانى كه سابقا در سلك نواب ؟ ؟ ؟ جناب حضرت ورمش خانى منتظم بود چست آمد و حكم همايون از مكمن عنايت روزافزون نفاد يافت كه آن جناب من حيث الاستقلال و الانفراد متعهد سرانجام امور سلطنت و جهانبانى بوده جميع امراء و اركان دولت و تمامى وزراء و اعيان حضرت طريق متابعتش نمايند و غاشيهء مطاوعت بر دوش گرفته بيوقوف و مشورتش در هيچ مهم از مهمات جزئى و كلى مدخل ننمايد لا جرم عتبة عليهء ميرزا شاه حسين ملاذ امراء خافقين و پناه ولاة مشرقين گشت و پايهء حشمت و اقتدارش از پرتو عنايت پادشاه جهانمطاع شبنم صفت ارتفاع يافته از فرق فرقدين درگذشت بيت پناه سروران شد درگه او * سر نامآوران خاك ره او و همدران ايام پادشاه آفتاب احتشام بتجديد متوجه تقويت شريعت اركان غرا و تمشيت مهام سادات و قضات و علما گشته منصب صدارت را بجناب سيادتمآب امير شهاب الدين عبد اللّه ولد سيد نظام الدين احمد لاله كه از اكابر سادات آذربايجان بود تفويض فرمود و چون آن جناب كما ينبغى از عهدهء سرانجام امور آن منصب بيرون نتوانست آمد مسند صدارت بوجود فايض الجود نقابت قبابى مشرف شد كه انوار جمال فرخنده حال نبوى از مطالع حال خجسته مآلش طالع است و آثار كمال لا يزال مرتضوى از صادرات افعال ستوده اعمالش لامع توضيح كلام الهى را عبارت فصاحت آياتش وافى و تصحيح احاديث حضرت رسالتپناهى را اشارت حقيقت صفاتش كافى كشف مشگلات رسايل سلف را منطق بليغش مبين و رفع شبهات مسائل خلف را بيان بديعش متضمن خلاصه افكار متقدمين در مرآت طبع نقادش مصور و نقاوهء آثار متاخرين بر صحيفهء ضمير فيضپذيرش محرر نظم هست نوك كلك او مفتاح باب مشكلات * هست نور راى او مصباح راه اهتدا ميبرد لطف كلامش تاب از آب حيات * مىزند بحر كمالش موج بر اوج سما يعنى افتخار اعاظم صدور استهظار اكابر نزديك و دور خلاصهء دودمان آل عبا زبدهء برگزيدگان قل ( لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ) مقوى ملت عليه اماميهء قدوهء اولاد امجاد خير البريه ملاذ سالكان مسالك اخلاص و يكرنگى امير جلال الحق و الملة و الحقيقة و الدين محمد الحسينى الشيرنگى لا زال مسند صدارة مشرفا بوجوده و رياض